• خانه 
  • تماس  
  • ورود 

داستان مداد

17 مهر 1391 توسط دانشی
  داستان مداد پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از… بیشتر »
 نظر دهید »
مهر 1391
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
مدرسه علمیه ی حضرت زینب سلام الله علیها
مدرسه علمیه ی حضرت زینب سلام الله علیها
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

ریحانه الرسول

ریحانه الرسول

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • عمومی
  • روایی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس